جمعى از نويسندگان

299

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

اين نوع آموزش كه با طهارت نفس آغاز مىشود ، سالك را به مرحله فناى در حق مىرساند ( همان ، ص 173 - 174 ) ؛ بر اين اساس ، ارتباط او با مردم فقط از باب ضرورت است ( همان ، ص 178 ) . انديشه عرفانى ، جامعه سياسى و قدرت را نيز بنا به ضرورت مىپذيرد ، در حالى كه در انديشه سياسى ، مناسبات توليد و توزيع قدرت سياسى ، اصل و اساس‌اند ( همان ، ص 174 - 175 ) . انديشه عرفانى از اساس ، نااجتماعى و ناسياسى است ؛ زيرا تصدى مناصب و نقش‌هاى اجتماعى ( حتى اگر به امور دينى مربوط باشند ) ، درهايى به سوى دوزخ‌اند ( همان ، ص 175 و 179 ) . انديشه عرفانى درباره جهان و اجتماعات انسانى ، ديدگاه‌هاى متعارضى دارد ؛ زيرا از يك سو بر ضرورت اجتماعات انسانى تأكيد دارد و از سوى ديگر ، به اصلاح‌ناپذيرى امور معتقد است . از سويى هماهنگى با جهان و انسان را همچون ارزشى و الا در نظر مىگيرد و از سوى ديگر ، دنيا و هرگونه تعلقى را باعث فتنه و عذاب مىداند . از سويى آشتى با همه مظاهر عالم را توصيه مىكند و از سوى ديگر ، درويشى و توانگرى را به يك اندازه مايه عذاب مىداند . به همين دليل انديشه عرفانى نمىتواند منشأ اثرى در اجتماعات بشرى باشد و نسفينيز در اين باره موضعى انفعالى برگزيده است و هدايت را ترك مىكند ( همان ، ص 177 - 178 ) . آرمان انديشه عرفانى ، تربيت انسان كاملى است كه به بالاترين درجه مقامات انسانى رسيده است و نسفى او را خليفه خدا مىداند . صفاتى كه براى آزادى انسان كامل بيان مىشوند ، عبارت‌اند از : ترك ، عزلت و خمول ( همان ، ص 176 و 179 / باقرىفرد ، 1384 ، ص 123 ) . نجم‌الدين رازى از جمله شخصيت‌هاى عرفانى و عارفانى است كه آقاى طباطبايى او را استثنا كرده است تا نظريه تفكيك عرفان از سياست را اثبات كند و اين خود مبيّن حقيقتى ديگر در تحليل انديشه‌هاى آقاى طباطبايى است ؛ زيرا گوياى اين معناست كه او دچار مغالطه عرفان و عارف و تسرّى انديشه ، سليقه و ظرفيت‌هاى يك عارف بر كل عرفان يا جهان‌بينى عرفانى شده است ؛ چنان‌كه در نوع برخورد و مواجهه‌اش با انديشه عرفانى مرحوم نسفى نيز چنين خلط و مغالطه‌اى مشهود است ، در حالى كه ميان عرفان به عنوان يك دانش و علم ، با عارف تفاوت وجود دارد . همچنين ميان سليقه و ظرفيت‌هاى عارفان و عرفان و انديشه و سياست عرفانى نيز تفاوت وجود دارد ؛ چنان‌كه ميان فقه و فقها و ظرفيت‌هاى دانش فقه با يك شخصيت فقيه چنين امتيازها و تفاوت‌هايى وجود دارد و بايسته نيست كاركرد يك فقيه و عارف را نمادى تمام‌عيار بر كاركرد و ظرفيت فقه و عرفان بگيريم و نتايجى را بر آنها مترتب